در دفاع از امید

نوید مؤذن در شرق نوشت:

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

 

روزهای خوبی نیست! رسانه‌های حقیقی و مجازی پر هستند از اخبار بد و نا‌امیدکننده؛ بحران ارزی و فشارهای اقتصادی به مردم، بحران آب، فساد و رانت‌های جور و واجور، تزلزل برجام به‌عنوان یک روزن امید، وعده‌هایی که یکی پس از دیگری از یاد می‌روند و… فهرست بلندبالایی که هر روز هم فربه‌تر می‌شود و مشکلات یکی پس از دیگری امید و دلخوشی را کم‌رنگ می‌کنند.
بسیاری از مردم، آخرین پس‌اندازهای امیدشان را در انتخاب ۹۶ خرج کردند. سرمایه‌گذاری‌ای که به نظر با موفقیت همراه نبوده است. فضای یأس غالب شده و دست در دست بدبینی و منفی‌انگاری تاریخی ما در مورد خودمان، راه پیش‌رو را مهم‌تر می‌کند. یأس و بدبینی را می‌توان معلول و توأمان علت شرایط ناخوشایند کنونی دانست. اما آیا در این شرایط، جای هیچ امیدی هست؟!
آلبرت هیرشمن، اقتصاددان سیاسی قرن بیستم، در یکی از کتاب‌های خود درباره دوره‌های متناوب امیدواری و ناامیدی در جامعه از منظر رابطه میان سیاست و اقتصاد سخن گفته و نگاهی دارد به نوسانات رفتاری شهروندان در امور جمعی. او این نوسانات را ناشی از ترجیح نفع جمعی بر شخصی در یک مقطع و بی‌انگیزگی برای این کار و در نتیجه ترجیح مجدد منافع شخصی بر جمعی در مقطع بعدی می‌داند.
ریشه مفهومی امید به زبان یونانی و لفظی به معنای انحنا بازمی‌گردد که یعنی انتظاری برای یک تغییر سیر در وضعیت موجود. گابریل مارسل، فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی امید را این‌گونه تعریف می‌کند: «یک حالت درونی (subjective) است که گواهی می‌دهد بر اینکه هرگز شر غالب نمی‌شود». امید یک حالت روانی است که در لایه‌های عمیقی از ذهن افراد وجود داشته و سبب محتمل‌دانستن و انتظار برای بهبود شرایط بیرونی می‌شود.
امید گواهی بر آینده بهتر می‌دهد و اشارتی دارد به اینکه مسیر امور به سمت امری است که خیر خوانده می‌شود. امید اجتماعی اما مفهوم نسبتا نوینی است که تعریف صریحی از آن وجود ندارد و شاید بتوان آن را به امیدواری افراد یک جامعه به صورت کلان یا باور افراد به این قابلیت که می‌توانند با همکاری جمعی سرنوشت بهتری برای خود و جامعه‌شان رقم بزنند، تعبیر کرد. بدیهی است که لازمه امید اجتماعی در این معنا، تقویت اهداف و زمینه‌های مشترک میان افراد یک اجتماع است. گذشته از تعریف، شاید بتوان با نگاهی پدیدارشناسانه مفهوم امید اجتماعی را روشن‌تر کرد. امید یک بینش است و وقتی افراد یک جامعه به واسطه محتمل‌دانستن تغییر وضعیت از بد به خوب، تلاش، همدلی و نشاط خود را حفظ می‌کنند، قطعا آن جامعه امیدوار است حتی اگر اوضاع بسامانی نداشته باشند. حال سؤال اینجاست که آیا می‌توان در شرایط نه‌چندان مطلوب فعلی ایران، همچنان امیدوار بود؟ به نظر می‌رسد پاسخ به این سؤال از سه منظر مثبت است:
۱- امکان امیدواری
گرچه عوامل بسیاری در امیدواری یک فرد و جامعه مؤثر است و شاید اگر بررسی جامعی درخصوص آنها صورت گیرد، شرایط کنونی کشور ما چندان مجال تحقق این امیدواری را ندهد، اما نباید فراموش کنید که با توجه به تعریف، امید یک پدیده درونی و وجودی است و می‌توان برای آن ماهیتی مستقل از عوامل بیرونی قائل بود. در این نگاه امید ماهیتی شبیه ایمان یا باور دارد. چنانکه ایمان‌آوردن و اقناع در مورد درستی هر مسئله نیز یک هیجان و غلیان درونی است که گرچه براهین بیرونی در شکل‌گیری آن مؤثرند، اما ظرف وجودی فرد بیش ‌و پیش از هر چیز در حادث‌شدن آن نقش دارد، به‌گونه‌ای که حتی می‌تواند عوامل بیرونی را بی‌اثر کند.
با وجود بدبینی‌های بسیاری از فیلسوفان به امید و امیدواری -که البته ناشی از انتقاد آنان به انفعال و تن‌سپردگی به نامطلوبیت‌ها به بهانه امید به بهبود شرایط است- ریچارد رورتی به تأسی از جان دیویی و ویلیام جیمز، معتقد است در برابر این سنت فلسفی، دیدگاه پراگماتیستی می‌تواند از وجه فلسفی امید دفاع کند. رورتی به اثربخش‌بودن عینی باوری چون امید، در انجام مسئولیت‌های افراد و ساختن بهتر جامعه تأکید دارد. مشابه این حائز اهمیت و حقیقت دانستن احوالات درونی و تأثیر آن در واقعیات عینی را در اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی کیرکگارد نیز می‌توان دید. یک تصور و رویکرد غلط که سبب می‌شود بسیاری از افراد ناامید باشند، مغالطه در اقنوم «احتمال» به‌عنوان رکنی اساسی در تعریف امید است. به‌طوری‌که با تکیه بر نامطلوب‌بودن اوضاع عینی و اقامه ادله‌ای مبنی بر ادامه وضع نامطلوب، امید را با خیال یا دروغ مترادف می‌گیرند. غافل از آنکه محل مناقشه امید اساسا فضای قطعی و عینی نیست. لازمه امید ترکیبی از ناآگاهی نسبی به آینده – که احتمال را توضیح می‌دهد- و دانش نسبی – که احتمال غیرصفر را موجه می‌کند- است. خاستگاه امید، احتمالی است که هرگز قابل نفی نبوده و به صفر نمی‌رسد؛ چراکه دانش ما درباره حالت مطلوب و چگونگی رسیدن به آن، هرگز هیچ نیست. به‌ویژه درباره امر اجتماعی که مؤلفه‌های متعدد و ناواضحی در آن دخیل‌اند، خواه ناخواه تلفیقی توأمان از ناآگاهی و دانش درباره آینده وجود دارد.
امیدواری نفی واقعیت نیست، احتمال دادن رخ‌داد اتفاقات خوب و تلاش برای رسیدن به آن است. بنابراین، نگاه مثبت درونی و حالت وجودی ماست که تعیین می‌کند ما امیدوار باشیم یا نه! و چنانچه به این باور برسیم که امید حالتی سازنده است، می‌توانیم آن را در هر شرایطی برای خود و اطرافیان پدید آوریم. ‌این‌گونه که همیشه محتمل بدانیم امکان بهبود اوضاع وجود دارد و احتمال دارد شرایط به شکل مطلوبی تغییر کند.
۲- دلیل امیدواری
پس از بحث در امکان امید و امیدواری، نوبت به آن است که پیش‌تر رویم و بگوییم امید، نه‌تنها ممکن است، بلکه در شرایط کنونی کشور ما خالی از وجه و ادله بیرونی نیز نیست. تاریخ ایران به‌ویژه در سده اخیر سبب دانش اندوخته تاریخی‌ای شده است که باوجود همه فراموشکاری‌ها، در بزنگاه‌هایی اثر لازم خود را گذاشته است. به‌علاوه می‌توان از دستاوردهای اجتماعی و مدنی‌ای نام برد که به‌تدریج در بستر جامعه ته‌نشین و نهادینه شده‌اند. مواردی مانند توانایی گفت‌وگو، پذیرش تکثر و تنوع، حساسیت‌های اجتماعی، مشارکت جمعی بیشتر، پذیرش نسبی فرایندهای مدرن امور سیاسی و… گواه است که ما همچنان پتانسیل و توان اصلاح شرایط فعلی را با تکیه بر همین بضاعت‌های موجود داریم.
۳- ضرورت امیدواری
در نهایت رویکرد سومی که به تردید در امکان امید پاسخ می‌دهد، بحث در ضرورت امیدواری است. شرایط بیرونی هرچه باشد، ما چاره‌ای جز امید نداریم. در قیاسی میان نتایج حاصل از امیدواری و ناامیدی قطعا به چنین نتیجه‌ای خواهیم رسید. فارغ از شرایط بیرونی، ناامیدی سبب گسست اجتماعی، بی‌اعتمادی، ازدست‌دادن سرمایه‌های اجتماعی، کاهش مشارکت اجتماعی، سقوط اخلاقیات در سطح عمومی، ازدست‌رفتن نشاط جمعی، انفعال، بی‌انگیزگی و… خواهد شد. بدیهی است که منطق در این قیاس و نتایج مترتب است بر آنچه صلاح خواهند دید. به‌ویژه که به حکم سیالیت مفاهیم اجتماعی، چه امید و چه ناامیدی، می‌توانند در تأثری دوسویه با اوضاع عینی، به شکلی مضاعف سبب پیشرفت یا پسرفت شوند. امیدواری سبب برانگیختگی درونی افراد و تحرک آنها و در نتیجه تحقق موفقیت‌های مقطعی و نسبی می‌شود. موفقیت‌هایی که مانند گلوله برفی کوچکی، در ادامه بهمنی از شادی و بهروزی را فراهم می‌آورد. تا جایی که حتی شایسته است امیدواربودن را یک ضرورت اخلاقی دانست که هر شخص معتقد به اخلاق، باید آن را در خود بپروراند. احساس نگون‌بختی‌ای که در اغلب ما رخنه کرده، بسیار بیش از میزان واقعی آن و ناشی از ترس از فرداهای نیامده است. چنانچه ما ایرانیان تلاشی صادقانه و اخلاق‌مدارانه در جهت بهبود شرایط فعلی داشته باشیم، نه‌تنها امیدمان خالی از وجه نخواهد بود که بسیار هم قابل دفاع است. اما چنانچه بر یأس اصرار بورزیم و عملکردی منفعلانه داشته باشیم، طبعا حق زیادی برای گلایه از آینده پیش‌رویی که اکنون برایش کاری نمی‌کنیم، نداریم. طبعا مسئولیت دولت در این امر خطیر بسیار بیش از آحاد جامعه است و امید است مسئولان با پیش‌گرفتن رویکردهایی مانند پاسخ‌گویی، شفافیت، مقابله جدی با فساد، ترویج شادی، ترویج آزادی، رفتار قانونی، مدیریت علمی، شایسته‌سالاری، استفاده از تجربیات جهانی و… بذر پربار نشاط و امید را در جامعه بکارند.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme